شناسهٔ خبر: 34749 - سرویس باشگاه ترجمه
نسخه قابل چاپ

هایدن وایت / تأملی در نسبت میان تاریخ و فیلم تاریخی؛

تاریخنگاری و تاریخعکسی

هایدن وایت شواهد تاریخی که در عصر ما تولید می‎شود اغلب به همان اندازه که شفاهی و نوشتاری است در سرشت خود دیداری نیز هست. همچنین، قراردادهای ارتباطی وضع‎شده در علوم انسانی به همان اندازه که در اشکال مسلط بازنمایی خود کلامی هستند به نحو فزاینده‎ای تصویری نیز می‎شوند. مورخان عصر مدرن باید آگاه باشند که تحلیل تصاویر دیداری نیازمند شیوه‎ای برای «خوانش» است که کاملاً متفاوت از شیوه‎های توسعه‎یافته برای بررسی اسناد نوشتاری است.

 

هایدن وایت [۱]/ ترجمه محمد غفوری:

یادداشت مترجم: مقاله‎ی حاضر را هایدن وایت در واکنش به مقاله‎ی معروف و مفصل رابرت روزنستون با عنوان «تاریخ در تصاویر/ تاریخ در واژگان: تأملاتی پیرامون امکانِ جای‎دادن واقع‎گرایانه‎ی تاریخ در فیلم» به نگارش درآورده است. هم نوشته‎ی روزنستون و هم واکنش هایدن وایت بدان از جمله آثار نظری مهم در حوزه‎ی روابط میان‎رشته‎ای فیلم و تاریخ است. از آنجا که هایدن وایت بسیاری از نهاده‎های بنیادین روزنستون را در این مقاله طرح می‎کند، مترجم از ارائه‎ی چکیده‎ای از آنها به منظور معرفی اندیشه‎های وی خودداری ورزید. تنها در این میان توضیحی درباره‎ی اصطلاحی که برای نخستین بار وایت آن را وضع کرده است ضروری می‎نماید. اصطلاح Historiophoty که در این ترجمه به «تاریخعکسی» برگردانده شده است، پس از انتشار این مقاله در ادبیات مربوط به این حوزه گسترش یافت و یکی از مهم‎ترین نوشته‎هایی که به اقتفای اثر وایت به نگارش درآمد مقاله‎ی برایان اف. لوبو با عنوان «تاریخنگاری به ملاقات تاریخعکسی می‎رود: مخاطرات و نویدهای تبدیل گذشته به تاریخ» است.[۲] به طور خلاصه، تاریخعکسی به معنای انتقال و ثبت داده‎های تاریخی از طریق رسانه‎ها و اسناد دیداری است. در این معنا تاریخعکسی عملی متمایز از تاریخنگاری (انتقال تاریخ از طریق نوشته) است و گفتمان و روش‎شناسی خاص خود را پرورش می‎دهد. برابرنهاد مزبور (تاریخعکسی) تنها پیشنهادی ابتدایی از سوی مترجم این نوشته است و می‎تواند، و البته ضروری است، که از سوی دیگران مورد بازاندیشی و اصلاح قرار گیرد.

***

جستار رابرت روزنستون دست‎کم دو پرسش مهم را برمی‎انگیزاند که باید همواره دغدغه‎ی مورخان حرفه‎ای باشد. نخستین پرسش مربوط است به توانایی نسبیِ آن چیزی که می‎توانیم «تاریخعکسی» بنامیم (یعنی بازنمایی تاریخ و اندیشه‎های ما درباره‎ی آن از طریق تصاویر دیداری[۳] و گفتمان فیلمی[۴]) برای برآوردن معیار حقیقت و دقتی که گویا بر کنش حرفه‎ای تاریخنگاری (یعنی بازنمایی تاریخ با تصاویر کلامی[۵] و گفتمان نوشتاری[۶]) سیطره دارد. در اینجا مسأله این است که آیا می‎توان یک گزارش مکتوب از تاریخ را، بدون آنکه بخشی مهم از محتوای آن از میان رود، به معادلی دیداری-شنیداری برگرداند. پرسش دوم معطوف به چیزی است که روزنستون آن را «چالش» ایجادشده توسط تاریخعکسی برای تاریخنگاری می‎نامد. آشکار است که سینما (و ویدئو)، در قیاس با گفتمان نوشتاری، توانایی بیشتری برای بازنمایی گونه‎های معینی از پدیدارهای تاریخی، مانند منظره، صحنه، فضا، رخدادهای پیچیده‎ای همچون جنگ‎ها، نبردها، تجمعات مردمی و احساسات، دارد. اما روزنستون این پرسش را طرح می‎کند که آیا تاریخعکسی می‎تواند به گونه‎ای شایسته وجوه پیچیده، کیفی و حیاتی اندیشه‎ی تاریخیِ پیرامونِ رخدادها را انتقال دهد، پرسشی که دست‎کم بر طبق گفته‎ی یان جاروی[۷] آن را می‎توان بدین گونه نیز تقریر کرد: آن چیست که هرگونه بازنمایی معینی از گذشته را تبدیل به یک گزارش «تاریخیِ» متمایز می‎کند؟

از بسیاری جهات، پرسش دوم نسبت به پرسش نخست بسیار رادیکال‎تر است، آن هم به سبب دلالت‎هایی که برای تلاش‎های ما به منظورِ مفهوم‎بندی‎کردن وظایف تاریخنگاری حرفه‎ای در این دوران دارد. شواهد تاریخی که در عصر ما تولید می‎شود اغلب به همان اندازه که شفاهی و نوشتاری است در سرشت خود دیداری نیز هست. همچنین، قراردادهای ارتباطی وضع‎شده در علوم انسانی به همان اندازه که در اشکال مسلط بازنمایی خود کلامی هستند به نحو فزاینده‎ای تصویری[۸] نیز می‎شوند. مورخان عصر مدرن باید آگاه باشند که تحلیل تصاویر دیداری نیازمند شیوه‎ای برای «خوانش» است که کاملاً متفاوت از شیوه‎های توسعه‎یافته برای بررسی اسناد نوشتاری است. آنان همچنین باید بدانند که بازنمایی رویدادها، کارگزاران[۹] و فرآیندهای تاریخی از طریق تصاویر دیداریْ برتریِ واژگان، دستور و نحوی –به عبارت دیگر زبان و سبک گفتمانی دیگری- را مسلم می‎انگارد که با زبان متعارفی که تاکنون در بازنمایی‎های تاریخی و در قالب بیان کلامیِ صرف به کار می‎گرفتند کاملاً متفاوت است. اغلب و یا تقریباً همیشه، مورخان با داده‎های عکاسانه، سینمایی و ویدئویی به گونه‎ای برخورد کرده‎اند که گویی می‎توانند آن را به همان سبک و سیاق یک سند نوشتاری بخوانند. تمایل ما بر این است که با گواهی[۱۰] تصویری[۱۱] چنان برخورد کنیم که گویی این گواهی در بهترین حالتْ متممِ[۱۲] گواهی کلامی است، و نه مکملِ[۱۳] آن، و این بدان معناست که گواهی تصویری گفتمانی از آنِ خود و مستقل است و آدمی می‎تواند چیزهای بسیاری درباره‎ی مصادیق آن به ما بگوید، مصادیقی که نه تنها با آنچه که می‎توان در قالب گفتمان کلامی بیان داشت متفاوت است، بلکه تنها می‎تواند از طریق تصاویر دیداری به بیان درآید.

برخی از اطلاعاتِ پیرامونِ گذشته تنها می‎تواند از طریق تصاویر دیداری فراهم آید. هر آنجا که گواهی تصویری مفقود است، پژوهشِ تاریخی برای ارزیابی صحیح و درست خود از این امر که چیزها برای کارگزارانِ کنش‎گر در یک موقعیت تاریخیِ معین چگونه به نظر درآمده‎اند، دچار نوعی محدودیت می‎شود. گواهی تصویری (و به ویژه نوع عکاسانه و سینمایی آن) مبنایی فراهم می‎آورد برای بازتولید مناظر و فضایی که رویددهای گذشته در آن واقع شده‎اند، فضایی که بسیار دقیق‎تر از آن است که از هر گونه گزارش کلامی صرف بتواند بیرون کشیده شود. تاریخنگاری هر دوره‎ای از تاریخ که عکس‎ها و فیلم‎هایی از آن وجود دارد از تاریخنگاری دوره‎هایی که عمدتاً از طریق اسناد کلامی بر ما شناخته است، اگر نه دقیق‎تر، دست‎کم کاملاً متفاوت خواهد بود.

از این قرار، ما در فعالیت‎های تاریخنگارانه‎ی خود به جای اینکه از تصاویر دیداری به عنوان اجزای یک گفتمان مستقل بهره گیریم، که از طریق آن می‎توانیم چیزی متفاوت و مجزا از آنچه که می‎توان در قالب کلامی گفت بر زبان آوریم، از تصاویر دیداری به عنوان متممی برای گفتمان نوشتاری خود بهره می‎جوییم. همچنین تمایل داریم که تصاویر را عمدتاً به عنوان «نسخه‎های مصورِ» اظهاراتمان در گفتمان کلامیِ نوشتاریِ خود به کار بندیم. از آنجا که ما تماماً از امکانات حاصل از کاربستِ تصاویر به عنوان ابزاری اصلی برای بازنمایی گفتمانی[۱۴] استفاده نکرده‎ایم، از توضیحات کلامی به شیوه‎ای صرفاً توضیحی و فرعی[۱۵] [برای شرح‎دادن تصاویر] بهره می‎گیریم، به عبارت دیگر، از کلام استفاده می‎کنیم تا دیگران را به این صرافت بیندازیم که معنایی را مورد توجه و تأکید قرار دهند که تنها از طریق ابزارهای دیداری قابل انتقال است.

روزنستون به درستی تأکید می‎کند که برخی از چیزها، مانند مناظر، صداها، احساسات نیرومند، گونه‎های معینی از ستیزِ میان افراد و گروه‎ها، رویدادهای جمعی و تحرکات جمعیتی، را می‎توان از طریق فیلم (و نیز البته ویدئو) بهتر از هر گونه گزارش کلامی صرف بازنمایی کرد. در اینجا، واژه‎ی «بهتر» نه فقط به معنای راست‎نمایی[۱۶] بیشتر یا تأثیر عاطفی نیرومندتر، بلکه همچنین به معنای ابهام کمتر و دقت بیشتر نیز هست. تاریخنگاران سنت‎گرا این اتهام را به فیلم تاریخی وارد می‎کنند که هم‎زمان هم بیش از حد جزئی‎نگرانه است و هم فاقد جزئیات کافی؛ جزئی‎نگری بیش از حدِ آن به سبب چیزهایی است که هنگام بهره‎گیری اجباری از بازیگران و صحنه‎های ساختگی به نمایش می‎گذارد، در حالی که ممکن است همین بازیگران و صحنه‎ها با افراد و صحنه‎های تاریخی که فیلم آن را بازمی‎نمایاند شباهت چندانی نداشته باشد؛ کمبود جزئیات در فیلم تاریخی نیز زمانی رخ می‎دهد که فیلم ناگزیر است فرآیندی را که روی‎دادن آن سال‎ها به طول انجامیده و خواندن گزارش مکتوب آن چند روز طول می‎کشد، در قالب یک نمایش دو یا سه ساعته خلاصه نماید؛ و به نظر می‎آید که روزنستون در برابر این اتهام سنت‎گرایان پا سست می‎کند. اما همچنان که وی به درستی اشاره می‎دارد، این اتهام حاصل نوعی ناکامی در تمایزگذاری کافی میان تصویر آینه‎وارِ[۱۷] یک پدیدار و دیگرِ گونه‎های بازنمایی از آن پدیدار است، که در میان آنها گزارشِ مکتوبِ تاریخی خود فقط یکی از نمونه‎های بازنمایی است. هیچ تاریخی، چه دیداری و چه کلامی، نمی‎تواند «به گونه‎ای آینه‎وار بازتاب‎دهنده‎ی»[۱۸] همه یا حتی بخش عظیمی از رخدادها و صحنه‎هایی باشد که قصد دارد به عنوان گزارشی تاریخی از آن عمل نماید، و این امر حتی درباره‎ی تعریف‎شده‎ترین و دقیق‎ترین اشکال «خردتاریخ»[۱۹] نیز صدق می‎کند. هر گونه تاریخ نوشتاری محصول فرآیندهای تلخیص، جایگزینی، نمادین‎سازی و اعتبارسنجی است، یعنی دقیقاً حاصل همان فرآیندهایی است که در تولید یک بازنمایی فیلمی[۲۰] نیز دخیل هستند. در این میان تنها رسانه و ابزار انتقال پیام است که تفاوت می‎کند، نه شیوه‎ای که از طریق آن پیام‎ها ساخته می‎شوند.

جاروی آشکارا از «پراطلاعات بودنِ»[۲۱] فیلم تاریخی ابراز تأسف می‎کند، فرقی هم نمی‎کند که این فیلمِ تاریخی داستانی باشد (مانند بازگشت مارتین گر) یا مستند (مانند فیلمی از خود روزنستون با عنوان نبرد خوب). اما این به معنای مغشوش‎کردن مسأله‎ی ملاک و سطحِ تعمیم‎بخشی است که گزارش تاریخی باید بر مبنای آن «به گونه‎ای شایسته» به رویارویی با مسأله‎ی میزان گواهی‎های مورد نیاز برای تقویت تعمیم‎های خود و سطحی از تفسیر که گزارش تاریخی باید از آن برخوردار باشد، بپردازد. آیا کتاب‎های کوچک نوشته‎شده درباره‎ی دوره‎های بلندمدت تاریخی به خودی خود غیرتاریخی یا در سرشت خود ضد تاریخی هستند؟ آیا کتاب ادوارد گیبون، انحطاط و فروپاشی امپراتوری رم، یا مهم‎تر از آن، کتاب فرنان برودل، مدیترانه‎ و جهان مدیترانه‎ای، طول و تفصیل لازم را برای بررسی کامل موضوع خود نداشتند؟[۲۲] حجم مناسب برای یک تک‎نگاری تاریخی چه اندازه است؟ چه اندازه از اطلاعات برای تقویت یک تعمیم معین تاریخی ضروری است؟ آیا میزان اطلاعات مورد نیاز برای تعمیم تاریخی بسته به دامنه و گستره‎ی آن متفاوت است؟ و اگر چنین است، آیا دامنه‎ی مشخصی از هنجارها وجود دارد که بر اساس آن بتوان درستی یک تعمیم تاریخی را سنجید؟ می‎توان پرسید که بر کدام اساس آدمی باید یک گزارش را، که خواندن (یا دیدن) آن ممکن است یک ساعت به طول انجامد، بر گزارشی اولویت دهد که خواندن آن شاید چند ساعت و یا حتی چند روز وقت بگیرد و همخوانی کمتری با ذخیره‎ی دانش خواننده دارد؟

به گفته‎ی روزنستون، جاروی نقد خود از «پر اطلاعات‎بودنِ» ضرورتاً کم‎مایه‎ی فیلم تاریخی را با دو اعتراض دیگر تکمیل می‎کند: نخست، گرایش فیلم تاریخی به ترجیح‎دادنِ «روایت» بر «تحلیل» است. (روزنستون خود اشاره می‎دارد که دو تا از فیلم‎هایی که وی در آنها مشارکت داشته است «با بیان یک داستان یگانه و خطی و همراه با فقط یک تفسیر گذشته را در درون یک جهان تنگ و محدود فشرده می‎سازد.»). دوم، ناتوانی مسلم فیلم در بازنمودن جوهره‎ی حقیقی تاریخنگاری است، چرا که به قول جاروی، تاریخنگاری بیش از آنکه تشکیل‎شده از «روایت توصیفی»[۲۳] باشد تشکیل شده «از مباحثاتی است میان مورخان پیرامون اینکه دقیقاً چه اتفاقی افتاد، چرا این اتفاق روی داد و یک گزارش مناسب از اهمیت آن چیست؟»[۲۴] 

مطمئناً روزنستون حق دارد بگوید که لازم نیست فیلم تاریخی حتماً روایت را به بهای از دست‎رفتن علائق تحلیلی برجسته کند. به هر روی، اگر فیلمی مانند بازگشت مارتین گر چیزی شبیه به یک «رمانس[۲۵] تاریخی» می‎شود، به این علت نیست که این اثرْ یک فیلم روایی است، بلکه بر عکس به این علت است که در پیرنگ داستانی که فیلم قصد بیان آن را داشت از ژانرِ[۲۶] رمانس استفاده شد. گونه‎های دیگری از پیرنگ وجود دارد که معمولاً «واقع‎گرایانه»تر از رمانس تلقی می‎شوند، و شاید از این گونه‎های واقع‎گرا برای شکل‎دادن به روایتی دیگر از رویدادهای به نمایش‎کشیده‎شده در این داستان بهره گرفته شده باشد. چنانچه فیلم مارتین گر یک «رمانس تاریخی» است، پس درست‎تر این است که آن را نه با «روایت تاریخی» بلکه با «رمان تاریخی» مقایسه کنیم، ژانری که پرسمان[۲۷] خاص خودش را دارد و از همان زمان ظهورش در میان مورخان مباحثاتی را برانگیخته است که از جنس همان مباحثی هستند که امروزه مورخان در ارتباط با فیلم نیز باید به گونه‎ای شایسته بدان پردازند. مورخان همچنین باید به دلایلی که در جستار روزنستون طرح می‎شود توجه نشان دهند، آن هم عمدتاً به این دلیل که استدلال‎های وی سبب جولان‎دادن دوباره‎ی شبحِ «داستانی‎بودنِ»[۲۸] گفتمان خود مورخ می‎شود، فرقی هم نمی‎کند که این گفتمان در قالب یک گزارش روایی عرضه شود و یا در یک قالب غیر رواییِ «تحلیلی»تر.

همانند رمان تاریخی، فیلم تاریخی نیز توجه ما را به این مسأله جلب می‎کند که این گونه از فیلم تا چه اندازه یک بازنمایی برساخته[۲۹] یا، به قول روزنستون، «قالب‎ریزی‎شده»[۳۰] از واقعیت است، واقعیتی که ما مورخان ترجیح می‎دهیم که فکر کنیم تنها در خود وقایع «یافت می‎شود» و یا اگر در آنجا نیست، دست کم در «فاکت‎ها»یی[۳۱] یافت می‎شود که از طریق پژوهش مورخ در اسناد برجای مانده از گذشته تأیید و تثبیت شده‎اند. اما تک‎نگاری تاریخی کمتر از یک فیلم تاریخی یا رمان تاریخی برساخته و یا «قالب‎ریزی‎شده» نیست. اگرچه ممکن است تک‎نگاری تاریخی با اصولی متفاوت شکل گرفته شده باشد، اما برای این پرسش که چرا یک بازنمایی فیلمی از رویدادهای تاریخی نمی‎تواند به اندازه‎ی هر گزارش مکتوبی تحلیلی یا واقع‎گرایانه باشد، دلیل خاصی نمی‎توان آورد.

تعریف جاروی از جوهره‎ی تاریخنگاری («مباحثاتی میان مورخان پیرامون اینکه دقیقاً چه اتفاقی افتاد، چرا این اتفاق روی داد و یک گزارش مناسب درباره‎ی اهمیت آن چیست؟») به ما درباره‎ی مسأله‎ای مهم هشدار می‎دهد، یعنی این مسأله که مورخان چگونه و با چه هدفی اطلاعاتِ درباره‎ی «رخدادها» را تبدیل به «فاکت‎ها»یی می‎کنند که به عنوان موضوع اصلی استدلال‎هایشان کاربرد می‎یابند. رخدادها اتفاق می‎افتند یا روی می‎دهند؛ اما فاکت‎ها از طریق توالی رویدادها در درون یک توصیف، یا به عبارت دیگر از طریق زنجیره‎ی اسنادها، ساخته می‎شوند. از این رو، «رضایت‎بخشیِ» هر گزارش معینی از گذشته در گرو مسأله‎ی گزینش و چینش مفهوم‎هایی است که در عمل توسط مورخان به کار گرفته می‎شوند تا اطلاعاتِ درباره‎ی رخدادها را تبدیل به «فاکت‌ها» نمایند؛ البته نه فاکت به معنای عام آن، بلکه انواع ویژه‎ای از «فاکت‎ها» (فاکت‎های سیاسی، فاکت‎های اجتماعی، فاکت‎های فرهنگی، فاکت‎های روانشناختی). سستیِ تمایزِگذاری قاطعی که فاکت‎های «تاریخی» را یک سو و فاکت‎های غیر تاریخی را در سوی دیگر می‎نهد، یعنی همان تمایزی که بدون آن نوعی از معرفتِ مشخصاً تاریخی غیر قابل تصور است، نشان‎دهنده‎ی سرشت برساخته‎ی[۳۲] فعالیتِ خطیرِ مورخ است. بنابراین هنگامی که سودمندی یا رضایت‎بخشی گزارش‎های فیلمیِ رخدادهای تاریخی را در نظر می‎آوریم، بد نیست به شیوه‎هایی بیاندیشیم که یک گفتمان مشخصاً تصویری از طریق آن می‎تواند یا نمی‎تواند اطلاعاتِ پیرامونِ گذشته را تبدیل به گونه‎ای خاص از فاکت‎ها کند.

من به اندازه‎ی کافی با نظریه‎ی فیلم آشنا نیستم تا بتوانم به گونه‎ای دقیق عناصری را در یک گفتمان مشخصاً فیلمی تعیین کنم که هم‎ارزِ وجوه واژگانی، دستوری و نحوی در زبان گفتاری و یا نوشتاری هستند. رولان بارت[۳۳] اصرار داشت که عکس‎ها هنوز [به مدلول خاصی] استناد[۳۴] نمی‎کنند و یا اصلاً نمی‎توانند این کار را بکنند، بلکه تنها عنوان‎ها و یا زیرنویس‎های عکس‎ها هستند که می‎توانند چنین کنند. توالی نماها و تدوین یا کلوزآپ را می‎توان به کار برد تا عمل استناد را همان قدر مؤثر انجام داد که عبارات، جملات و یا توالی جملات در گفتمان نوشتاری و گفتاری انجام می‎دهند. پس اگر سینما قادر به استناد کردن است، قطعاً این رسانه می‎تواند همه‎ی آن کارهایی را انجام دهد که از نظر جاروی جوهره‎ی اصلی گفتمان تاریخیِ نوشتاری را تشکیل می‎دهند. افزون بر این، نباید فراموش کرد که فیلم ناطق ابزارهایی را در اختیار دارد که با اتکا به آن می‎تواند تصویرسازی دیداری را با یک محتوای کلامیِ متمایز تکمیل کند و در این میان نیازی نیست که تحلیل را فدای ضرورت‎های دراماتیک نماید. همان‎گونه که این باور که نمایش فیلمی رخدادهای تاریخی «دفاع‎[پذیر]» نیست و یا نمی‎توان بر آن «تحشیه‎ای» [نوشت]، و این نوع از نمایش نمی‎تواند به انتقادات پاسخ دهد و «مخالفان را مورد انتقاد قرار دهد»، به هیچ برهانی متوسل نمی‎شود، هیچ دلیلی ندارد که ما هم فرض کنیم که امکان انجام هر کدام از این کارها از اساس منتفی است.[۳۵] هیچ قانونی وجود ندارد که ما را از تولید یک فیلم تاریخی با طول و تفصیل لازم برای انجام همه‎ی این کارها بازدارد.[۳۶]

فهرستی که روزنستون از اقدامات متعصبانه‎ی مورخان علیه «تاریخعکسی» ارائه می‎کند، مختصر اما به اندازه‎ی کافی مفید است. وی به بسیاری از مشکلاتی اشاره می‎کند که ناشی از تلاش برای «قراردادن تاریخ در فیلم» است، مشکلاتی که نشأت‎گرفته از این باور هستند که کار اصلی در ساختن فیلم تاریخی این است که آنچه را که در گفتمان نوشتاری وجود دارد به یک گفتمان تصویری برگردانیم.[۳۷]  مقاومت در برابر قراردادن فیلم در تاریخ در عمده‎ترین بخش خود معطوف به این مسأله است که چه چیزی در فرآیند برگردان [گفتمان نوشتاری به گفتمان تصویری] از دست می‎رود. در میان چیزهایی که فرض می‎شود از دست می‎رود می‎توان به این موارد اشاره کرد: دقت در جزئیات، پیچیدگی تبیین، ابعاد خودانتقادانه[۳۸] و درون‎نقادانه‎ی[۳۹] اندیشه‎ی تاریخی، و سنجش اعتبار تعمیم‎هایی که، فی المثل، برخاسته از فقدان یا دسترس‎ناپذیری شواهد مستند است. به نظر می‎رسد روزنستون هنگام در نظر گرفتن این مسأله که آیا «پخش و تُنُک‎کردن داده‎ها» بر روی پرده‎ی سینما «تاریخ را فقیر می‎کند» یا نه، در برابر زورآوری این ادعای جاروی که «پراطلاعات‎بودن»ِ بازنماییِ فیلمیِ رخدادها و فرآیندهای تاریخی به ناگزیر کم‎مایه از آب درمی‎آید، سر تسلیم فرود می‎آورد. به نظر می‎آید که وی هنگام اشاره به این موضوع که فیلم به ما اجازه می‎دهد تا «مناظر را ببینیم، صداها را بشنویم، ناظرِ احساسات نیرومند باشیم ... یا درگیری‎های فیزیکی را میان افراد و گروه‎ها ببینیم» چندان مطمئن نیست که آیا تاریخعکسی وجوه «تحلیلی تاریخنگاری را تضعیف می‎کند» و توجه بیشتری را به درگیری عاطفی بیننده با تصاویر مبذول می‎دارد یا نه. اما هم‎هنگام وی اصرار می‎روزد که هیچ چیزِ ذاتاً ضد تحلیلی در بازنمایی فیلمیِ تاریخ وجود ندارد و یقیناً در تاریخعکسی نیز چیزی وجود ندارد که ذاتاً ضدِ تاریخشناسانه[۴۰] باشد. روزنستون همچنین در بررسی کوتاهش از فیلم مستند نوک پیکان مباحثه‎ی ضد تاریخعکسی را به سمت کسانی برمی‎گرداند که در طی پیش‎برد این مباحثه، ظاهراً از این موضوع که هر یک از انواع تاریخعکسی تا چه اندازه دچار این محدودیت‎هاست غفلت می‎ورزند.[۴۱]

برای نمونه وی می‎پذیرد که اگرچه فیلم مستند تمامی کوشش خود را به خرج می‎دهد تا گزارشی سرراست و مستقیم و عینی از رخدادها عرضه کند، اما این نوع از فیلم همواره یک بازنماییِ «قالب‎ریزی‎شده» -طراحی‎شده[۴۲] یا سَبْک‎مند[۴۳]- از رخدادهای مزبور است. وی می‎نویسد «باید به خاطر داشته باشیم که [ما] بر روی پرده خود رخدادها را نمی‎بینیم... بلکه تصاویری گزیده‎شده از آنها را می‎بینیم»[۴۴]. مثالی که وی می‎زند مربوط به نمایی از یک فیلم است که در آن یک توپ شلیک می‎شود و به دنبال آن نمایی از انفجار یک گلوله‎ی توپ در دوردست‎ها می‎آید. روزنستون می‎گوید که در واقع این توالی نماها داستانی است و نه واقعی، زیرا آشکار است که دوربین نمی‎تواند به طور همزمان در دو جا حضور داشته باشد، یعنی نخست در جایی که شلیک انجام گرفته و سپس در جایی که انفجار صورت گرفته است. از این قرار، آنچه که در اینجا داریم یک بازنمایی شبهِ واقعی از یک رابطه‎ی علی-معلولی است. بنابراین آیا این بازنمایی «دروغ»[۴۵] است؟، یا به عبارت دیگر آیا این بازنمایی دروغ است زیرا انفجار نشان‎داده‎شده در نمای دوم مربوط به گلوله‎ای نیست که در نمای نخست پرتاب شده، بلکه مربوط به گلوله‎ای است که کسی نمی‎داند از کجا شلیک شده است؟

در این مورد، این باور که توالی تصاویر دروغ است، نیازمند معیاری برای تطابق[۴۶] بازنمایانه است، معیاری که اگر بر خود تاریخنگاری اعمال شود آن را تبدیل به امری غیر قابل نوشتن می‎گرداند. در واقع، «حقیقی‎بودنِ»[۴۷] این توالی را نه در درون سطحی از عینیت[۴۸]، بلکه باید در درون سطحی دیگر از بازنمایی، یعنی در سطحِ نوعی‎سازی (Typification)[۴۹] جست و جو کرد. [در واقع] باید از این توالی انتظار داشت که یک نوع از رخداد را بازنمایی کند. در اینجا مصداقِ توالیْ نوعِ رویدادی است که به تصویر کشیده است و نه دو رویداد مجزایی که به تصویر کشیده شده‎اند، یعنی نخست شیلک یک گلوله و سپس انفجار آن. در این نوع از بازنمایی نه بیننده «فریب داده» می‎شود و نه چیز فریبنده‎ای در این برگردانِ تصویریِ توالیِ علی-معلولی وجود دارد. راست‎نماییِ این بازنمایی در گرو مسأله‎ی محتمل‎بودنِ رخ‎دادنِ این نوع از توالی علی-معلولی در زمان‎ها و مکان‎های ویژه و تحت شرایطی معین است، برای نمونه می‎توان به گونه‎ای خاص از جنگ اشاره کرد که به علت پدید‎آمدن گونه‎ای معین از فنآوری صنعتی-نظامی در مکان و زمان خاصی درمی‎گیرد.

در واقع این یکی از سنت‎های تاریخ نوشتاری است که علت‎ها و معلول‎های چنین رخدادهایی را دقیقاً بدین شکل بازنمایاند، یعنی در قالب توالی تصاویر که در اینجا، بر حسب اتفاق، به جای آنکه دیداری باشد کلامی است، اما در واقع «داستانی‎بودن» این توالی کلامی کمتر از آن توالی دیداری نیست. در جمله‎ای مانند «گلوله‎ی تک‎تیراندازِ مخفی که از یک انباری در همان نزدیکی‎ها شلیک شد، به سر جان اف کندی اصابت کرد و او را به شدت مجروح کرد» خصوصیاتی مانند عینیت، دقت در بیان، و دقت در جزئیات وجود دارد، اما در بیان تصویری رخداد مزبور نه این خصوصیات از اساس نفی می‎شوند و نه رابطه‎ی علی-معلولی که در این جمله بدان استناد می‎شود. آدمی می‎تواند شرایطی را تصور کند که در آن دوربین‎هایی با تعداد کافی به گونه‎ای تعبیه شده‎ بوده‎اند که هم صحنه‎ی شلیک تک‎تیرانداز را و هم پیامد ناشی از آن را ضبط کرده‎اند، و این کار توسط دوربین با درجه‎ای بسیار بالا از بی‌واسطگی[۵۰] صورت می‎گیرد که انجام آن از بازنمایی کلامی برنمی‎آید، و در واقع دوربین این کار را با دقت واقع‎گرایانه‎ی عظیمی انجام می‎دهد، چرا که گفتار کلامی وابسته به نوعی فرآیند استنتاجِ معلول از علت است که برای آن هیچ مستندسازی ویژه‎ای صورت نگرفته است. در بازنمایی‎های فیلمی از این رخداد مشهور، ابهامی که هنوز هم گریبان‎گیر آگاهی ما از این واقعه است دست‎نخورده باقی مانده و عینیت کاذبی که ادعا می‎شود در فرآیند گردآوری «جزئیات» مندرج در بازنمایی کلامی وجود دارد، آن را از میان برنمی‎دارد. حال می‎توان پرسید که اگر این امر درباره‎ی رویدادهایی خُردی مانند ترور رئیس جمهور آمریکا صدق می‎کند، تا چه اندازه بیشتر درباره‎ی عمل بازنمایی در تاریخ نوشتاریِ رخدادهای کلان صدق می‎کند؟

برای نمونه هنگامی که مورخان معلول‎های یک رخداد کلان‎مقیاس تاریخی، مانند جنگ یا انقلاب، را فهرست می‎کنند یا نشان می‎دهند، کارشان هیچ تفاوتی با کار یک تدوین‎گر فیلم مستند ندارد که در نماهای نخست پیشروی یک ارتش، در نماهای بعدی سربازان دشمن را در حال محاصره‎کردن و یا فرارکردن، و در نماهای پس از آن نیروهای پیروز را در حال ورود به شهر تسخیرشده نشان می‎دهد. تفاوت میان گزارش نوشتاری و گزارش فیلمی از این گونه توالی بیش از آنکه معطوف به مقوله‎ی عام دقت در جزئیات باشد معطوف به گونه‎های متفاوتی از عینیت است که تصاویر، تصاویر کلامی از یک جهت و تصاویر دیداری از جهتی دیگر، از آن برخوردار می‎شوند. این تفاوت تا اندازه‎ی زیادی بستگی به سرشت «توضیحاتی»[۵۱] دارد که این دو گونه تصویر (کلامی و دیداری) را همراهی می‎کنند، یعنی ذیل‎نویسی مکتوب در گزارش کلامی و صدای خارج از تصویر یا زیرنویس در گزارش دیداری، که رخدادهای به نمایش‎کشیده را به صورت منفرد و توالی آن را به صورت یک کُل «قاب‎بندی می‎کند»[۵۲]. این سرشت ادعاهای طرح‎شده در مورد تصاویر به عنوان شواهد است که هم کارکرد گفتمانی رخدادها را و هم معیاری را که بر اساس آن راست‎نمایی اظهارات اسنادی ارزیابی می‎شوند، تعیین می‎کند.

از این قرار، برای مثال در فیلم گاندی اثر ریچارد آتن‎بورو، اگر در نمایش یک مدیر ناشناخته‎ی راه آهن در آفریقای جنوبی که گاندی جوان را به زور در قطار می‎نشاند، خصوصیات جسمانی بازیگری که نقش مسؤول قطار را بازی می‎کند با خصوصیات واقعی عامل اصلی این کنش در واقعیت تطابق نداشته باشد، نمی‎توان آن را کژبازنمایی[۵۳] نامید. راست‎نمایی این صحنه در گرو به تصویرکشیدن یک شخص است که اهمیت تاریخی وی برخاسته از گونه‎ای از کنش است که در زمان و مکان خاص انجام داده است، کنشی که کارکرد متعارف نوعی نقش‎آفرینی در گونه‎هایی از شرایط اجتماعی است که بر یک زمان و مکان عام، اما از نظر تاریخی خاص، مسلط است. این امر درباره‎ی نمایشِ خود گاندی در فیلم نیز صدق می‎کند. توقع وجود شکلی از راست‎نمایی در فیلم که در هر گونه ابزار دیگر بازنمایی، از جمله تاریخ نوشتاری، غیر ممکن است، ناشی از خلط میان شخصیت‎های منفرد تاریخی با گونه‎هایی از «شخصیت‎پردازی»[۵۴] این افراد است که برای برآوردن اهداف گفتمانی خاصی، چه در رسانه‎های نوشتاری و چه در رسانه‎های دیداری، ضروری است.

حتی در تاریخ نوشتاری نیز اغلب ناگزیریم برخی از کارگزاران را تنها به عنوان «نمونه‎های نوعیِ شخصیتی» (character types)[۵۵] بازنمایی کنیم، یعنی افرادی که از طریق صفات عام اجتماعی خود، یا گونه‎هایی از کنش که در مقام «نقش‎ها»یی حاضر در یک رخداد تاریخی معین مجاز به انجام آن هستند، شناخته می‎شوند، به عبارت دیگر در نوشتار تاریخی کمتر از افرادی با شخصیت‎پردازی کامل سخن می‎گوییم، یعنی افرادی با انبوهی از صفات شناخته‌شده‌ی معین، اسامی عَلَم، و مجموعه‎ای از کنش‎های مشخص که به ما امکان می‎دهد تا تصویری را از آنها ترسیم نماییم که نسبت به تصویرِ قابلِ ترسیم از همتایان مشابه و «ناشناخته»ی آنها بسیار کامل‎تر است. اما در مورد تصویر کارگزارانی که یک «جمعیت» (یا هر گونه‎ی دیگر از گروه) را تشکیل می‎دهند، باید گفت که کژنمایی تصویر این افراد در یک فیلم تاریخی، به این سبب که توسط بازیگران به اجرا در می‎آید، خیلی بیشتر از کژنمایی موجود در گزارشی کلامیِ ارائه‎شده از کنش جمعی آنان نیست.

اغلب مباحثات صورت‎گرفته پیرامون سرشت داستانی غیرقابل انکار فیلم تاریخی ناتوان از لحاظ‎کردن آثار فیلم‎سازان پیشرو یا تجربی هستند، فیلم‎سازانی که از نظر آنان کارکرد تحلیلی گفتمانشان بر ضرورت‎های «داستان‎گویی» می‎چربد. روزنستون شماری از فیلم‎های تجربه‎گرا را ذکر می‎کند که نه تنها می‎کوشند از قواعد فیلم‎سازی تجاری (به ویژه از انواع متنوع هالیوودی آن) تخطی ورزند، بلکه می‎کوشند تا زیرآب این قواعد را نیز بزنند. روزنستون اشاره می‎دارد که فیلمی مانند دور از لهستان (Far from Polan)[۵۶] نه تنها تحلیل را قربانی برجسته‎کردن داستان‎گویی نمی‎کند بلکه در واقع برداشت‎های قراردادی (قرن نوزدهمی) از بازنمایی «واقع‎گرایانه» را به باد پرسش می‎گیرد، در حالی که بسیاری از مورخان معاصر، چه آنهایی که تحلیلی هستند چه آنهایی که روایی، هنوز هم سرسپرده‎ی این قواعد هستند. روزنستون به ویژه کار فیلم‎سازان تجربه‎گرا را به کتاب برشت درباره‎ی تاریخ تئاتر تشبیه می‎کند. با این حال وی می‎توانست به همین قیاس آثار تجربه‎گراها را به آثار مورخانی از دوران مدرن تشبیه کند، مورخانی که تمایل دارند در قیاس با آنچه جاروی مسأله‎ی «یک گزارش رضایت‎بخش» از «چه چیزی واقعاً اتفاق افتاد، چرا اتفاق افتاد و ...اهمیت آن چیست» می‎نامد، کمتر به مسأله‎ی خودشان به عنوان «بازنمایی واقع‎گرایانه»ی «گذشته» بنگرند. این درسی است که قطعاً می‎توان از بررسی فیلمسازی فمینیستی در دوره‎ی معاصر گرفت که نه تنها می‎خواهد زندگی زنان را هم در گذشته و هم در حال به گونه‎ای حقیقی و دقیق به تصویر کشد، بلکه مهم‎تر از آن می‎خواهد قراردادهای بازنمایی تاریخی را به پرسش گیرد و تحلیل کند، و در حالی که وانمود می‎کند که نمی‎خواهد کاری جز «بازگویی آنچه اتفاق افتاده» انجام دهد، به گونه‎ای مؤثر نسخه‎ای پدرسالارانه از تاریخ عرضه می‎کند. آن نوع از فیلم‎های تجربه‎گرا که روزنستون بدان استناد می‎کند گونه‎ای از «واقع‎گرایی» را که ما با فیلم‎های متعارف و تاریخنگاری متعارف پیوند می‎دهیم، در واقع واژگون می‎سازد، اما این واژگون‎سازی به این سبب صورت نمی‎گیرد که این فیلم‎ها می‎خواهند «تدقیق در جزئیات» را قربانی کنند تا توجه ما را به مسأله‎ی گزینشِ شیوه‎ای [درست] برای بازنمایی گذشته معطوف دارند.[۵۷] بلکه برعکس، این فیلم‎ها نشان می‎دهند که ملاک ما برای تعیین آنچه که می‎توان «تدقیق در جزئیات» دانست بستگی به شیوه‎ای دارد که برگزیده می‎شود تا به یکسان هم «گذشته» و هم اندیشه‎ی ما پیرامون «اهمیت تاریخی» آن را بازنمایی کند.

 

پانوشت‌ها:

 

[۱] Hayden White, Historiography and Historiophoty, The American Historical Review, Vol. ۹۳, No. ۵ (Dec., ۱۹۸۸), pp. ۱۱۹۳-۱۱۹۹

[۲] Bryan F. Le Beau, Historiography Meets Historiophoty: The Perils and Promise of Rendering the Past on Film

[۳] visual images

[۴] filmic discourse

[۵] verbal image

[۶] written discourse

[۷] Ian Jarvie

[۸] pictorial

[۹] agents

[۱۰] evidence

[۱۱] imagistic

[۱۲] complement

[۱۳] supplement

[۱۴] discursive representation

[۱۵] diacritically

[۱۶] verisimilitude

[۱۷] mirror image

[۱۸]  در زبان انگلیسی لفظ “mirror” هم معنای اسمی دارد و هم معنای فعلی. بدین قرار که هم به معنی آینه است و هم به معنی بازتاب­ دادن، لیکن بازتاب آینه­‌وار یک پدیده با بازتاب متعارف (reflex) آن متفاوت است، از همین­‌رو هم در ترجمه­‌ی فارسی فعل “mirror” بدین شکل ترجمه شد. م

[۱۹] micro-history

[۲۰] filmed representation

[۲۱] information load: منظور از آن هر متن یا پیامی است که شامل اطلاعاتی بسیار (چه کمی و چه کیفی) باشد، به گونه­‌ای که مخاطب و گیرنده­‌ی پیام ناگزیر از توجه به همه­‌ی آنها باشد. م

[۲۲] Edward Gibbon, The History of the Decline and Fall of the Roman Empire (London, ۱۷۷۶-۸۸); Fernand Brandel, The Mediterranean and the Mediterranean World (New York and London, ۱۹۷۲).

[۲۳] descriptive narrative

[۲۴] Robert A. Rosenstone, "History in Images/History in Words: Reflections on the Possibility of Really Putting History onto Film," AHR, ۹۳ (December ۱۹۸۸): ۱۱۷۴; I. C. Jarvie, "Seeing through Movies," Philosophy of the Social Sciences, ۸ (۱۹۷۸): ۳۷۸.

[۲۵] romance

[۲۶] genre

[۲۷] problematic

[۲۸] fictionality

[۲۹] constructed

[۳۰] shaped

[۳۱] facts

[۳۲] constructivist

[۳۳] Roland Barthes

[۳۴] predicate

[۳۵] Jarvie, "Seeing through Movies," ۳۷۸.

[۳۶] Rosenstone, "History in Images/History in Words," ۱۱۷۵

[۳۷] Rosenstone, "History in Images/History in Words," ۱۱۷۵.

[۳۸] auto-critical

[۳۹] inter-critical

[۴۰] antihistoriological

[۴۱] Rosenstone, "History in Images/History in Words," ۱۱۷۸-۸۰.

[۴۲] fashioned

[۴۳] stylized

[۴۴] Rosenstone, "History in Images/History in Words," ۱۱۸۰.

[۴۵] false

[۴۶] literalness

[۴۷] truthfulness

[۴۸] concreteness

[۴۹] منظور از نوعی‎‎‌سازی، ایجاد نمونه‎‎‌هایی نوعی یا مفهومی از پدیده‎‎‌های تجربی است که در آن یک مفهوم ذهنی نماینده‌‎‎ی چند مصداق عینی است که اصلی‎‎‌ترین ویژگی‎‎‌های آنها را انتزاع کرده و در یک قالب ذهنی عرضه می‎‎‌دارد. برای مثال واژه‎‎‌ی پادشاه بازتاب‎‎دهنده‎‎‌ی مجموعه‌‎‎ی خصوصیاتی است که انتظار می‎‎رود گونه‎‎ای خاص از نخبگان قدرت واجد آن باشند، هر چند که ممکن است همه‎‎ی پادشاهان کاملاً شبیه یکدیگر نباشند و از میزان قدرت یکسانی برخوردار نباشند؛ برای مثال هم یک پادشاه مشروطه و هم یک پادشاه مستبد ذیل این نمونه‎‎ی مفهومی قرار می‎‎گیرند. نوعی‎‎سازی در واقع همان فرآیندی است که نقشی اساسی در روش‎‎شناسی جامعه‎‎شناختی-تاریخی ماکس وبر دارد و تلاش می‎‎کند تا با ایجاد نمونه‎‎هایی مفهومی (Ideal type) از واقعیات تجربی، بررسی واقعیت‎‎های متنوع و متعدد تاریخی و اجتماعی را آسان‎‎تر سازد. م

[۵۰] immediacy

[۵۱] captions

[۵۲] frame

[۵۳] misrepresentation

[۵۴] characterization

[۵۵] هایدن وایت این اصطلاحات را از نقد ادبی و ادبیات داستانی وام گرفته است. در نقد ادبی همان‎‎طور که خود هایدن وایت هم در ادامه توضیح می‎‎دهد، نمونه‎‎های نوعی (یا تیپ‎‎ها) نمایانگر خصوصیات عمومی افراد داستان هستند، نه خصوصیات منحصر به فرد و ویژه‎‎ای که آنان را از دیگران جدا می‎‎سازد؛ بیشتر شخصیت‎‎های موجود در حکایت‎‎ها و قصه‎‎ها (درویش، سلطان، وزیر، ظریف و دهقان ...) در شمار نمونه‎‎های نوعی یا تیپ‎‎ها قرار می‎‎گیرند. اما در داستان‎‎گویی مدرن شخصیت‎‎های جای نمونه‎‎های نوعی را گرفته‎‎اند. در این داستان‎‎ها افراد دیگر نماینده‎‎ی مجموعه‎‎ای از ویژگی‎‎های عام یک شخص نیستند، بلکه نمایانگر مجموعه‎‎ای از ویژگی‎‎ها در یک فرد خاص هستند که او را از دیگر افراد مشابه جدا می‎‎کند. برای مثال، زارمحمد در رمان تنگسیر صادق چوبک اگرچه یک کارگر روزمزد همانند دیگر کارگران آن منطقه است، اما خصوصیات اخلاقی و فردی وی، او را از دیگر کارگران جدا می‎‎کند. م

[۵۶] فیلمی مستند ساخته جیل گادمیلو مستندساز آمریکایی. م

[۵۷] Rosenstone, "History in Images/History in Words," ۱۱۸۳.

 

منبع: کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، شماره ۱۹۱

نظر شما